سنگدل بامن چرا بد میکنی؟

ظلم درحقم تو بی حد میکنی؟

میفروشی حرمت مارا چنین

حالیا روز و شب ما را ببین

من فقط با یک نگاهِ ژاله وار

از کنارت میروم .من سایه وار

میگریزم تاکه گوشم نشنود

چون چو نشتر سینه ام را میدرد

سنگدل بامن چرا بد میکنی؟

ظلم در حقم تو بی حد میکنی؟

عاشقی دست من و دست تو نیست

من شدم عاشق .گناهش از تو نیست

من دلی دیوانه دارم مستِ مست

میکشم ار دست تو من.هرچه هست

سنگدل با من چرا بد میکنی؟

ظلم در حقم تو بی حد میکنی؟

منکه دیدم هرچه. در دل کاشتم

لحظه ای چشم از تو. کی برداشتم؟

داده ای تو هستی . من را به باد

من نمیدانم چه کس یادِ تو داد

سنگدل بامن چرا بد میکنی؟

ظلم در حقم تو بی حد میکنی؟

من گنه کردم به تو دل داده ام؟

همچو جام خالی از هر باده ام

رحم کن هرچند میگوئی خطاست

زانکه بیچاره دل من. مبتلاست

سنگدل بامن چرا بد میکنی؟

ظلم در حقم تو بی حد میکنی؟

بینوائی مرا بین مست شو

رنگ و حالم را ببین سرمست شد

تا"رسا" باشد تو جانانش بشو

در شبانگاهان تو مهمانش بشو

سنگدل بامن چرا بد میکنی؟

ظلم در حقم تو بی حد میکنی؟