نامه ای به دوست ( جوابیه به لطف دوست شاعرم)
بزرگانـــــــــــــه شرمنده ام ساختید
گران بــــــار بر دوشم انداختید
توانم کم و ، مهرتان بی شمار
که الکن زبانم درین رهگذار
بزرگان در آئینه چون بنگرند
بزرگی خود بر کسان بشمرند
دین جمع بودن مرا آرزوست
صدائیست خفته که اندرگلوست
به لطف ادیبان قلم میزنم
چنانند خورشید و من ارزنم
دلم شاد میگردد از بودشان
برم لذت از همت و جودشان
اگر چه نباشم من از این تبار
ولی برده ام سود در این قمار
"رسا" دِین دارد به یاران بسی
که او هست در شوره زاران خسی
گیتی رسائی
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
