نامه ای  به دوست ( جوابیه به لطف دوست شاعرم)

بزرگانـــــــــــــه شرمنده ام ساختید

گران بــــــار بر دوشم انداختید

توانم کم و ، مهرتان بی شمار

که الکن زبانم درین رهگذار

بزرگان در آئینه چون بنگرند

بزرگی خود بر کسان بشمرند

دین جمع بودن مرا آرزوست

صدائیست خفته که اندرگلوست

به لطف ادیبان قلم میزنم

چنانند خورشید و من ارزنم

دلم شاد میگردد از بودشان

برم لذت از همت و جودشان

اگر چه نباشم من از این تبار

ولی برده ام سود در این قمار

"رسا" دِین دارد به یاران بسی

که او هست در شوره زاران خسی

گیتی رسائی

دست آسمان

زانکه با ما نیست یاری همزبان

باخدا گویم غم و درد نهان

گرچه اوهم ازمن و مادل برید

پس سپارم خویش دست آسمان

گیتی رسائی

تکه هیچ

نگه کن غیر غم چی مانده از من

بجز رنج و محن چی مانده از من

زحسرتها گذشتم هیچ گشتم

گمانم تکه هیچی مانده از من

گیتی رسائی

چشمان پراشک

چنان از عشق هستم شاد و سرمست

که بلبل در گلستان میبرد رشک

تو دوری با خیالت سرخوشم من

گواهم باشد این چشمان پراشک

گیتی رسائی

محرومم

زدیدار تو محرومم کجائی

دگر از خویش بیرونم کجائی

شرابی خوردم و غم حاصلم شد

شدم فرهاد، شیرینم کجائی

گیتی رسائی

درمانی نمانده

مرا با خویش پیمانی نمانده

زحسرت در تنم جانی نمانده

هماره دردهاافزوده بردرد

به صدها درد درمانی نمانده

گیتی رسائی

همزاد

دلم میخواست همزاد تو باشم

به هرجامیروی یاد تو باشم

تودرخودباشی و من بیخودازخود

ندانم از چه میخواهم تو باشم

گیتی رسائی

حجاب

جو هر عشق بمانند گلابست ، گلاب

بخدا لذت آن همچو شرابست ، شراب

حال ِ دل عشاق درین شهرخرابست ،خراب

عشق وامید درین ورطه سرابست، سراب

گرکه عاشق بشوی عمر بر آبست، بر آب

دل من رفته درین راه و کبابست ، کباب

گربخواهم که دهم شرح کتابست، کتاب

بس شنیدم همه گفتند ثوابست ، ثواب

همه زیبائی دنیا به شباب است ، شباب

حرکت چرخ زمان پر ز شتاب است ،شتاب

غفلت ار پیش بگیریم عذابست ، عذاب

گرچه دریاست ولیکن چو مهاب است، مهاب

دل مکن شاد که این مرغ غرابست ، غراب

برد آنکس که درین دهر عقابست ، عقاب

چه کسی گفت جهان روی حسابست، حساب

صورتکها همه در زیر نقابست ، نقاب

زین سبب قصه همه حفظ حجابست ،حجاب

ای خوش آنکس که کنون رفته بخوابست ، بخواب

شده بی درد نه در فکر جوابست ، جواب

به سرت ریز "رسا"هر چه ترابست ، تراب

ناله بهر دلشان چنگ و ربابست ، رباب

گیتی رسائی

دلی نسوخت

درد را گفتم ، ولی گوشی نبود

ناله ها کردم ، دلی اما نسوخت

بیصدا بهتر بسوزم ، بی خیال

قصه را گفتن ندارد هیچ سود

گیتی رسائی

زخم کهنه

در سراشیبی زندگی دستگیره ا ی نیست

چه لحظات سختی

و چه سخت تر ،کمک گرفتنی که روحت را

در خودت دفن میکند

و آنگاه در سراسر زندگی

بشود زخمی گهنه

گیتی رسائی

آتش  و سیل

زآتش بسیار می ترسیدم

سیل آمد و خانه ام به سر ریخت

اینگونه مرا جهان به بیراهه کشید

گیتی رسائی