غم پشت دیده




سالها با دل نبودم هیچ کار
او به کار خویش بودو من به درد خود دچار
حال می بینم بسی پژمرده ام
گول هرکس را بجز دل خورده ام
آتشی در سینه میسوزد مرا
کرده بی طاقت منِ فرسوده را
دل تو گوئی این زمان بیگانه است
گشته غافل از من و دیوانه است
هرچه میخواهم که باشم همدمش
تا نهم بر زخم کهنه مرهمش
او چو مرداری شده در سینه ام
بر غم دوران شده آئینه ام
یاد آرد بی وفائیهای من
زانهمه بی بند و باریهای من
غفلت از حالش دلم را خون نمود
حق بود گویم مرا مجنون نمود
زین سبب دارد فغان حال "رسا"
این پشیمانی کجا دارد دوا؟
#گیتی_رسائی

دل را هوس این بود
که در کوی تو باشد
افسوس که در کوی تو
صد دل به فغان بود
#گیتی_رسائی

از غم عشق فغان
بی حدَ و اندازه زدم
غافل ازاینکه تو
گوشت به نوای دگریست
# گیتی_رسائی

کردم گناه و درد و فغانی خریده ام
من یک گنه به نقد جوانی خریده ام
#گیتی_رسائی

آنچنان دردیست در جانم نهان
پودر گردانیده مغز استخوان
پشتم از غم زیر بارش ناتوان
گرچه می سوزم نیارم بر زبان
گر بگویم تیره گردد آسمان
گر نگویم می گدازد جسم و جان
همچو کشتی بی دکل بی بادبان
در میان موجهای بس گران
در گلو بشکسته فریاد و فغان
من زهم بکسسته، غمها جاودان
گشته ام بازیچه ی بازیگران
تیره باشد در نگاهم این جهان
خسته ام ولله ز روح و ز روان
کو "رسا" سودت فقط کردی زیان
#گیتی_رسائی

ای آسمان تو را به خدا رحمتی نما
تا بینمش به خواب،که شاید جوان شوم
عمریست مانده حسرت دیدار بردلم
تیرم دگر مزن ، که بسان کمان شدم
صدهاهزارداغ نهادی به سینه ام
هرگز ندیده روی بهاران ، خزان شدم
ترسیده ام که گریه کنم ازجفای دهر
رفتم درون خویش به نرمی، نهان شدم
از بسکه گفته ای که قضا رسم زندگیست
دادم بهای سخت و ، دچار زیان شدم
برد آنکسی که خورد حیارا دراین جهان
حالا منم که خوارِ زمین و زمان شدم
باشد قبول هرچه تو گفتی صلاح بود
حالا گذشته است ببین ناتوان شدم
همچون "رسا" به خواب و خیالی رضا دهم
نامردمی نکن . که چو آهی فغان شدم
گیتی رسائی

سر ریز شده ز غصه جانم
بیهوده نباشد این فغانم
آسوه ای و تو فارغ از غم
از ریشه بسوخت استخوانم
گیتی رسائی