هرچه تو میفرمائی

گر به دنیای دگر روی به من بنمائی؟
یا در مهر به رویم زقضا بگشائی؟
گر مخیر بکنندم که تو، یاحور بهشت؟
چه بگویم ؟ چه کنم؟ هرچه تو میفرمائی
دادم از دست ترا ناله ندارد سودی
یادگار من از آن عشق سری سودائی
دل دیوانه مرا خواست کند از تو جدا
بکجا او بَرَدَم؟ این دلک هر جائی؟
داده ام هر چه که دادست خدا،درره تو
جز صدایت نبود هیچ صدا آوائی
رفت هرچیز مرا بود به کف در دنیا
شسته ام دست ،ندارم زکسی پروائی
گفت بامن، مرو زین بیش "رسا "را بنگر
که ندارد بجز ازعشق، دگر دنیائی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت 0:9 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
