کاش میشد بگذرم از کوی تو من گاهگاه

اشک چشمانــــم را نگرداندسیـــــاه

دل نیارد ســــر برون از سینه ام

روزگارم را نگرداند تباه

کاش میشدرا،چه حاصل،چون شدست

چـــــشم مـــــن افتاد بر آن قـــــرص ماه

هرچه گردون صبر بر مـــن هدیه کرد

دادم از کف،پس گرفتم ،کاش و  آه

دلبــــــــری کـردی و من دلــــــدادگی

این چنین مـستّی، نمی آید به راه

مـن به عشق دیدنت چون ابر و باد

بر سر آن کوچه آیم گه به گاه

ای دریغا ، کو مــدد؟ از بخــــــت من؟

کی به درگاهت ،کــجا کردم گناه؟

این بود آخر" رســا" تقصیر تو

تا نگردی گونه گون بایک نگاه