جان من از من بگیر و سیـــنه ام آلاله کن

اشک را در کاسه ی چشمم بسان ژاله کن

من زسوزسینه میسوزم ولی لب بسته ام

گرچه میدانی ریا کن، پیش چشمم ناله کن

زخـــــمهائی میزنی هم با زبان هم با نـگاه

بیشتر رسوا شدم تو، بیش از اینم واله کــن

سینـــه من بود همچون گلســتان ،خیز و بیا

این گلــــــستان را پر از گلـهای داغ لاله کن

گشـــته ام سر در گریبان زینهـمه آشفتگی

سایه ات را یک زمان گرد ســـرمن هاله کن

کاشکی تو با "رســـا" هرگز نمیکردی جفا

عیـــــد قربان تو مرا، قربانی هر ســـاله کن