رفتی و غمت به جای مانده

صد بوسه به روی من نشانده

باغ و گل گلشنی کشیده

اینگونه غمی کجا؟ که دیده؟

غم جای تو بر دلم کشد دست

با جانِ منِ شکسته پیوست

غمخوار شدو ، بدیده بنشست

گفتاتو اگر نبودی ، او هست

گفتم که دلم کباب کرده

عمرم چو حبابِ آب کرده

اینگونه مرا عتاب کرده

او خانه ی من خراب کرده

غم گفت گذشته ها گذشته

هرکس که برفت بر نگشته

تقدیر ترا چنین سررشته

این دست تو نیست سرنوشته

گفتم که زتو جدا ،توان نیست

از خالق و خلق هم نهان نیست

دیوانه چو من درین جهان نیست

تیریست که رفته ،در کمان نیست

غم گفت ،گناه بوده از تو

چون نقش نگاه بوده از تو

هرشام و پگاه بوده ازتو

هرگاه به گاه بوده از تو

گفتم که "رسا" اسیر دام است

تو مستی و ،او شکسته جام است

لطف ازلی به تو تمام است

دیدم که جهانِ تو ، به کام است