ای کاش می شنید صدای مرا خدا

 

حالا که خالق است و ، مرا کرده مبتلا

 

گفتی مرا بخوان که دوایم به درد تو

 

دادی بلا به رایگان و، ندیدم زتو دوا

 

گفتی بگو که محرم رازت منم، ولی

 

خواندم ترا که شاید ازین غم شوم رها

 

دیدم ترا به سینه ی من نور داده ای

 

اما ندیده ای به گمانم مرا  شما

 

شاید که مصلحت بود این روز و حال من

 

آخر نوا بده تو کمی هم به بینوا

 

این زندگیست یاکه در آتش فتادنست؟

 

چوپان توئی و ، گله رها کرده ای ، چرا؟

 

ترسم اگر که شکوه کنم بیش زین جهان

 

سوزانیم به آتش و ، محشر کنی به پا

 

بهتر بوَد "رسا" که ببندی دهان خویش

 

او قادر است بر همه عالم ،توئی کجا؟

 

گیتی رسائی