سایه دردم به روی صورتم افتاده است

تلختر از گریه، خنده برلبم آورده است

هیچکس را آگهی بردرد کس هرگز نبود

سایه من روی دیوار خودم افتاده است

سینه هرکس درونش صد هزاران درد هست

همچو بختک دردهرکس بر دلش افتاده است

کس ندارد آگهی از سوزو ساز سینه ها

از نُتِ گردون بهر کس نغمه ای افتاده است

از قدو بالا و رخ هرکس بمانند خود است

روی هرکس ازازل سودای او افتاده است

در دل منهم مثال دوستان صد رنگ هست

لیک دردِ آخری جانسوز تر افتاده است

تاب  کی آرد "رسا"   زیر چنین  آتشکده

دردهایش همچوقطره توی آب افتاده است

Avazak_ir-Heart24.jpg