شورابه ها
در میان تیرگیهاو سکوت نیمه شب
با تنی پژمرده غرق درد و تب
دردمند و ناتوان و روی زرد
بادل آزرده جسمی سردِسرد
بانگاهی بی رمق چون مردگان
گرچه هستم،درمثل چون زند گان
با سرودی سرد مانده در نگاه
چون نفس آید ، بود همراه آه
صدهزاران گل به گلشن مرده است
ازگلستان بوی گل را برده است
در بهاران باغ دل پائیز شد
لخته . لخته خون ز دل لبریز شد
گرچه شب تار است دل زو تارتر
سینه از ابر سیه پُر بارتر
هردَمَم با صد هزاران آه سرد
گشته ام آئینه گردانی درد
اندرین شورابه ها سردر گُمم
قطره می بینی ولی من یک خُمم
دردهایم چون دُمل در شام تار
باز می گردد سرش دیوانه وار
آن زمان اشکم بشوید بالشم
جسم را دنبال جانم می کشم
گفته بودم با"رسا" همسایه ام
نشنود جز او به شب کس ناله ام
+ نوشته شده در شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 22:12 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
