آنچه با من کرد
حسرت دیدار تو بامن به قعر گور رفت
ازدلم عشق و زچشمم حلقه های نور رفت
من نمیدام، ندانستم، چه کردم از ازل
در سیاهی ماندم و ازخانهء دل هوررفت
هرچه می گردم گناهی نیست، من ناکرده ام
پس چرا باید زتن جان و ز جانم شور رفت
کاش میشدزآسمان گوید ،جوابم راکسی
من چه بد کردم؟ چرا بامن جهان ناجوررفت
او مرا بگذاشت ،و آن دیگری برباد داد
هیچکس جُرم مرا ناگفت، اینجا زور رفت
گرچه نالیدن دوای درد و درمانم نشد
پس جزایش چیست؟ دیدم سرخوش و مسرور رفت
من کشیدم هرچه او بامن درین غوغا نمود
کو؟کجا؟ داورچه شاد؟ پس اوچرامنصوررفت؟
دست من کوتاه بود و حرمت او بر نخیل
کاش میدیدم ازین دنیا بچشم کور رفت
لیک دینا باهمه نامردمان سازد.چرا؟
من درون غم بسوزم . او چرا مغروررفت؟
یادمن هرگز نبود و من در آتش سوختم
گاه میگویم"رسا" شاید کنون در گور رفت
+ نوشته شده در شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:23 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
