مرا غم بود هم بالین و بستر

نبود از غم مرا غمخوار بهتر

نبودم لحظه ای فارغ ز غمها

من و غم ،هرکجا بودیم تنها

ز مادر زودتر آمد سراغم

نفس را او از اول داد یادم

به اشکِ  غم دوچشمم باز گردید

زِ زیر اشک چشمانم جهان دید

طپیدنهای دل باسوز غم بود

دهان را غم به زاری باز بنمود

نگاه مادرم پر بود از عشق

دراینجاغم شکستی خوردازعشق

کمر با عشق مادر طاقت آورد

وگرنه غم"رسا"را کرد پرپر