مگو بامن، که دل از من بریدی

بجایم، یار دیگر بر گزیدی

مگو بامن، دلت را برده یاری

دگر بامن سر یاری نداری

مگو بامن گذشته دور گشته

گلستانش چو خاک گور گشته

مگو بامن پشیمان گشته ای تو

زبگذشته دگر بگذشته ای تو

مگو بامن دلت را پس گرفتی

چه بد کردم که رو ازمن گرفتی؟

مگو بامن،دلم طاقت نداره

به عشق تو هنوز امیدواره

مگو بامن سرابی بود این عشق

فقط گشت و گذاری بود این عشق

مگو بامن که باید لاله چین بود

چوآن بودوچنین بودوچنان بود

مگو بامن"رسا" بگذر ازین عشق

که تاهستم بماند یادم این عشق