کاش میشد
کاش میشد از دلم، دل برکَنَم

بعد از آن بر خاک و خونش افکن
کاش میشد ریشه اش را بَر کَنَم
آتشی سوزان بجانش افکنم
کاش میشد از زمینش بَر کَنَم
یوسفی گردد به چاهش افکنم
مستی اش را با نگاهی بَرکَنَم
دردِبیدرمان به جانش افکنم
گل، اگر گردد ز شاخه بَرکَنَم
برزمین و خار و خاشاک افکنم
شهدو شیرینی زکامش بَرکَنَم
شب شَوَم در منجلابش افکنم
غمزه را از چشم مستش بَرکَنَم
درمیانِ آب و آتش افکنم
لذت عیش نهانش بَرکَنَم
همچو صیادی به دامش افکنم
کاش نَسلَش را زدنیا بَرکَنَم
چو "رسا" درآتش و خون افکنم
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:46 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
