همچون پریان
--

منهم چو تو در سینه دلی داشتمی
از آتش و از آه خبر داشتمی
هرچند زشاخه ،گل نچیدم هرگز
از گلشن و گل به دل اثر داشتمی
دلدادگی از ازل نکردم همه عمر
صد شور و شرر، ولی به سر داشتمی
چون آبِ سراب، خشک و بی سرمایه
دروادی عشق، همسفر داشتمی
دردام جهان بُدَم گرفتار ولی
در خانه خود کاش سحر داشتمی
بیرون ز خودو اسیر رویا و خیال
در کوچه عشق ،خوش گذر داشتمی
بر بال فرشتگان و بر منبر عشق
همچون پریان، به شانه پر داشتمی
افسوس خیال و خواب پایانی داشت
خونابه و خون ،جای شکر داشتمی
دیگرز"رسا" مپرس دل چیست؟کجاست؟
در سینه به جای دل، شرر داشتمی
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۲ ساعت 20:10 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
