از کنارم رفته ای دارم به یادت عالمی

از همین هم شاکرم، دیوانه دارد عالمی

کاشکی، دیگر نمی گویم، گذشتم از جهان

این جهان مال تو باشد،تو فقط درمن بمان

خسته شد این دفترو کاغذ ،دگر ازدست من

او نمیداند که باشد ناله هایم ،هستِ من

هرزمانی خسته گردم از دم و از بازدم

میکنم کاغذ سیاه و ،مینویسم بیش و کم

خودنمیدانم که تاکی این چنین باشم ،که هست؟

گاهگاهی درخودم حس میکنم ،رفتم زدست

شاید اصلا من نبودم واقعا در این جهان

ار چنین بودست ،شاید این زمان هستم نهان

باخودت تاکی "رسا"؟ بالاو پائین میروی ؟

بگذر از هرچه گذشته ،غیرازین ول معطلی