من آتش و تو سراب

دستت ،تو زدست من کشیدی،هیهات
از بام دلم ،تو پر کشیدی، هیهات
گفتم که فراموش شوی ،چون بروی
رفتی و نشد غمت زیادم،هیهات
گفتی که خیال بود هرچیز که بود
این بود تمام زندگانی؟،هیهات
اما چکنم دگر نگشتی رامم
من آتش و تو سراب بودی،هیهات
در خویش فرو رفتم ونابود شدم
تومست و غزالخوان شده بودی ،هیهات
دیوانگیم ببین و لبخند بزن
تاچندچنین بمن بتازی؟،هیهات
ماندم چه کنم باتو و بااین دل تنگ
دل ترک کنم ؟ با تو چه سازم ،هیهات
تاشام ابد"رسا" چنین حیران است
آخر به خدا رسد اَمانش ، هیهات
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:13 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
