بُتِ خیالی

در خیال از عشق بُتها ساختم
زیر پایش فرش گل انداختم
بر تنش از گل لباسی دوختم
پیش او گشتم چو شمع و سوختم
رنگ دادم برلبش رنگ بهار
پاک کردم از رُخش گردو غبار
شور و مستی را به او آموختم
در نگاهش آتشی افروختم
پوستش ار مخمل و دیبای سرخ
شد رقیب ماه از سیما و رُخ
دلبریها کرد از من بی حساب
کرد حالم را خراب اندر خراب
این چنین آتش به پا کردی "رسا"
خود شدی صیدِ چنین دام بلا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:17 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
