شب است انگار، یا روز است انگار

شدم تبدار و دل گردیده بیمار

خدایا سوختم فریاد رس نیست

دلم خواهدبکوبم، سر به دیوار

دلم تنگ است و تنگش درد کرده

علاجی نیست بر این حالت زار

اگر سوزد پَرِ پروانه را شمع

نخواهد کرد شمع زین کار، انکار

بسوزاند دلم را شمع دنیا

چه باکش بوده .یا باشد در این کار

بسوزاند هزاران بار دیگر 

نه این بارو نه آن بارو دوصد بار

"رسا" بس کن گله از کار دنیا

که دارد او گله ازتو چه بسیار