درین زندان که نامش زندگانیست

غلط گفتند که، لطفش اسمانیست

بود حسرت رها گشتن ازین بند

ندیدم لذت، الطافش نهانیست

شبش تاریک و روزش زحمت افزا

الف تا "ی" تمامش گفتمانیست

مگو انسان ز گفتش شرم دارم

که این انسان چو شیطانت حرامیست

لجنزار است میدانم که دانی

تماما خلفتت نامهربانیست

تفکر کن ؛ بجای ما تو بنشین

تمام بخششت کلا زبانیست

خوشی چون رفته ای بالا نشستی

خدا هستی و عمرت جاودانیست

گلستان آفریدی،خوش بحالت

بگو با ما خودت ؛ این باغبانیست؟

تبانی کرده ای با گرگ گله

خیالم بود کار تو شبانیست

پشیمانست "رسا" زین خلقت خویش

بجز مردن رهائی زین قفس نیست

گیتی رسائی