روزگار ما
درین زندان که نامش زندگانیست
غلط گفتند که، لطفش اسمانیست
بود حسرت رها گشتن ازین بند
ندیدم لذت، الطافش نهانیست
شبش تاریک و روزش زحمت افزا
الف تا "ی" تمامش گفتمانیست
مگو انسان ز گفتش شرم دارم
که این انسان چو شیطانت حرامیست
لجنزار است میدانم که دانی
تماما خلفتت نامهربانیست
تفکر کن ؛ بجای ما تو بنشین
تمام بخششت کلا زبانیست
خوشی چون رفته ای بالا نشستی
خدا هستی و عمرت جاودانیست
گلستان آفریدی،خوش بحالت
بگو با ما خودت ؛ این باغبانیست؟
تبانی کرده ای با گرگ گله
خیالم بود کار تو شبانیست
پشیمانست "رسا" زین خلقت خویش
بجز مردن رهائی زین قفس نیست
گیتی رسائی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:31 توسط گیتی رسائی
|
زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
