جز خودم از کس دیگر نبود شکوه ی من

خوردن غصه و غم بود همه قصه ی من

شهد میدادم و چون زهر ثمر میدیدم

سینه ی چو سپرم گشت همه هیمه ی من

نعمه هایم همه شد خنجر و بس سینه شکافت

بنگر حال من و بال و پر بسته ی من

گیتی رسائی