آتش گرفته ایم

رهائی نیست

خنده دیوانه

موج خسته

سهم ما

گرگکان

تنها یک کلمه

عشق را ناموختم

دردها آید قطار

ندارم شکوه

طناب جهل

حاصل سوختن

جنس آه

داغ دلست

قلم عشق

آرزوئی داشتم

دیدم نیامدی

میوه تلخ

دنیا عذابست

جنگ با زندگی

ولی  عاشق شدم

فقر مرد

دریابم پرستار

کاش میشد

حکمت زندگی

قصه زندگی

دل دُهُل نیست

اشک گرم

مدارا کردم

جاده ی عشق

داغ عشقت