ساقی و ساغر من

از من بگذر، گذشت آب از سر من
جز چشم تَرم نیست دگر در بر من
من سوخته و ساخته ام با غم خویش
یاد تو بود ساقی و، غم ساغر من
#گیتی _رسائی

از من بگذر، گذشت آب از سر من
جز چشم تَرم نیست دگر در بر من
من سوخته و ساخته ام با غم خویش
یاد تو بود ساقی و، غم ساغر من
#گیتی _رسائی

ندارم حسرت دیدار رویت
شرابی تلخ خوردم از سبویت
تو گفتی نوش، اما نیش خوردم
شوی گلشن ، نمی آیم به سویت
#گیتی_رسائی

مپرس از من .ندارم تاب گفتن
که تاول زد زبان ِ من ز گفتن
#گیتی _رسائی

دیوانه من مباش
که
عمریست عاشقم
#گیتی_رسائی

دیوانگی ما را
مجنون به امانت برد
#گیتی _رسائی

دریای عشق بودم و خورشید روی تو
ما را کویر دشت خیالات خام کرد
#گیتی_رسائی

ماه روی تو مرا در بند دام شب نمود
عاشقان شب همه
مشتاق دیدار تواَند
#گیتی_رسائی

از هرکس و هرجا که تو گوئی ، گله مندم
از آ ب و هــــــــوا، یک سر موئی گله مندم
از خویـــــــــــش و زبیگانه و از عالم و آدم
از بی صفــــــتی ها و دو روئی گله مندم
دیگر نکند مســــــــــــت مرا هیچ شرابی
از جام و صراحی و سبوئی گله مــــــندم
صد بار غزل خواندم و صـــــــــد بار تــرانه
لیــــــــکن دگر از هر رخ و بوئی گله مندم
عاشق شدم و باز شــــــدم فارغ و انگار
اکنون دگر از هـر سر و روئی گله منـــدم
گویا که نفس هم شده باری سر دوشم
از ماه و مه و شام و طلوعی گله مندم
دیوانه مپـــــــــندار یقیــــن کن که چنینم
ایـــــکا ش بگوئی .چو نــگوئی گله مندم
دلبستگـــــــیم نیست دگر رفته زخویشم
عمریـــست که از هر سرکوئی گله مندم
برخیز"رســـــــا" جامه مَدَر نیست گریزی
افســــــوس به هر راه که پوئی گله مندم
#گیتی _رسائی

سر باز مزن ز عشق و مستی
کین است تمام راه هستی
حسرت به دل آنکسی بماند
گر دل بدهد ، به خود پرستی
#گیتی_رسائی

به آسمان برسد ناله ام ز جور زمان
ندیده ام بخدا خوشدلی درین دوران
اگر رسد به سراپرده ات خدا دستم
چنان کنم که شود سینه ات زغم سوزان
گمان من که خبرها به درگهت نرسد
اگر رسد به تو دانم ؛ کفر میشود ایمان
تو گفته ای که رحیمی و، باورم شده است
چه رحمتیست خدایا ؟ نکرده ام پنهان
درست اینکه توئی قادر و توئی مطلق
گناه من چه بود ؟ اینکه گشته ام انسان
نه دست برتو رسد نی نفس نه فریادم
نه خوشدلم، که فقط بَرده ام درین سامان
"رسا"ست برسرش آتش ولی نمیداند
بهر صلاح نمودی تو ، مانده ام حیران

بیا یک بار ما را امتحان کن
بهارت را برای ما خزان کن
بشو آگه ز حال بینوایان
دو دستت را بسوی آسمان کن
ثوابی کن درین دنیای فانی
گهی با دیده مهرت را بیان کن
شکستِ دل جوابی سخت دارد
جفا گر میکنی ، با ناکسان کن
نگردد مهربانی در جهان گم
گهی پیدا گهی هم در نهان کن
اگر دستت رسد گه ، دل بدست آر
درین دنیا به یاد آن جهان کن
چو باران باش ، بی منت فرود آی
تو بی انداره ، مهرت بیکران کن
"رسا" در لفظ آسان می نماید
تو فکر خود به جای این و آن کن
#گیتی_رسائی
ما عمده فروشیم به بازار رقیبان
آنها سرو پا
ما دل جان را بفروشیم
#گیتی _رسائی

نشسته ام که بیائی
اگر چه نیست امیدی
به ناامیدی ما ،غبطه میخورد مجنون
#گیتی_رسائی

از بخت بَدَم شکایتی نیست
از دست زمانه در عذابست
برگیست اسیر دست طوفان
بیدار نکردمش،که خوابست
#گیتی_رسائی

به نا محرم نگفتم راز دل را
که مشکل میکند او کار دل را
همان بهتر درون خویش سوزم
به آتش نسپرم اسرار دل را
#گیتی_رسائی

به اشکهایم نگاه نکن
راهت را بگیر و برو
این قطرات
سالها مهمان گونه هایم خواهد بود
و لبانم به شوریش دل خواهد بست
#گیتی_رسائی

نمیخواستمت ، آمدی
خواستمت ، رفتی
نگفتی نگاه را چه کنم ؟
تمام خاطراتم شدی
#گیتی _رسائی

تو در رویای من بودی همیشه
درین غوغا همینم بود پیشه
هوس کردم رها سازم دلم را
دل دیوانه ام آدم نمیشه
#گیتی_رسائی

در خودم گم شدم و ، نیست امیدی به ظهور
نَبُدَم هیچکس و هیچکسم میل حضور
هرکسی مونس جان بود مرا رفته به باد
نیستم مرده ولیکن شده ام زنده به گور
#گیتی_رسائی

با حقه و کلک به جهان آمدم ، مپرس
شادان دلی شدو ، دل دیگر خراب و زار
آی آسمان به حال دل زار من ببار
اینگونه بود سرنوشتم و ، این بود روزگار
#گیتی_رسائی

ما را خراب کرده ،دَمِ گرم روزگار
بیهوده دلخوشیم و به ره مانده چون غبار
او همچو گرگ بودو ندانسته ما شکار
ای آسمان به حال دل زار ما بباز
#گیتی_رسائی

در سینه آتشیست ، اَمانم بریده است
چون من اسیر خویش به دنیا که دیده است؟
یارب تو شاهدی که من از خویش خسته ام
خاریست این جهان که ، به چشمم خلیده است
گیتی#رسائی

خداوندا وقتی............ می بینم
به نبودنت بیشتر از بودنت
فکر می کنم
![]()
جوان بودم ، ولی ناشاد بودم
به درد و غم ، ولی استاد بودم
کنون چون ماهی بر روی آبم
اسیر موج صد بیداد بودم
#گیتی_رسائی

نه گل بود و ، نه پوچ این زندگانی
همان هیچ است ، هیچ ، این زندگانی
به سر دارم هواهای نهانی
بُدَم زنده ، نکردم زندگانی
#گیتی_رسائی

آتش به دلم زد چو زمن یار جدا گشت
چون اشک شد از دیده ی بیمار جدا گشت
برمن چو نظر کرد دلش سوخت به حالم
همچون گل نورسته ازین خار جدا گشت
#گیتی_رسائی

دلِ بشکسته مانده روی دستم
نمیدانم کجا بودم؟ که هستم؟
زدست دیده بر لب بود فریاد
تو گوئی مرده ای، از گور رَستم
#گیتی_رسائی

بر لـــــــب میار نام مرا ، آتـــــــشم مــــزن
درد فــــــراغ را تـو به جـانم نـــشانده ای
آری هــــــنوز سوز غــــــمت همدمم شده
زهریست چون شکر که به کامم چشانده ای
#گیتی _رسائی

گفتند عاشقان همه در عالمی خوشند
عشق آمد و به سینه ی ما درد و غم نشاند
#گیتی_رسائی