لعنت.........

لعنت بر آن غروب و
به خورشید و
ماهتاب
وقتی تو نیستی به کنارم
چه بودنی؟
#گیتی_رسائی

لعنت بر آن غروب و
به خورشید و
ماهتاب
وقتی تو نیستی به کنارم
چه بودنی؟
#گیتی_رسائی

دیوانه وار دل به تو دادم
عجیب نیست
ترسم ازین بود که
دلم را پس آوری
#گیتی_رسائی

تا نمردم بیا به بالینم
تا ز باغ رخ تو گل چینم
تا به روز جزا دهم پاسخ
گویم اینست دین و آئینم
#گیتی_رسائی

طبیبی گفت حالت زارِ زار است
تنت گرم و زبانت بار دار است
نمیدانست بر دل بار دارم
دهانم بسته و جالم نزار است
#گیتی_رسائی

بر درد دلم گواه جز او کس نیست
میداند و میداند و گوید بس نیست
دیگر هوس صدا ز یادم رفته
درسینه غمست ، مشت ِ خار و خس نیست
#گیتی_رسائی

بخاطر تو زخویشتن گذر کردم
خیال و خواب و جوانی زسر
بدرکردم
نشسته ام به کنارِ دلم به غمخواری
هزار شعر و غزل
در غمت ز بَر کردم
#گیتی_رسائی

نمیدانم چه میسوزد روانم
چرا اینگونه بی تاب و توانم
مثال کوره ای داغم ز اندوه
غمی دارم به سینه قدِ یک کوه
که؟ میخواند ر زویم؟ نیست پیدا
که میسوزم ازاینجا تا ثریا
نمی گویم به کس راز درونم
چه حاصل گر کسی داند که چونم
مرا یک لحظه آرامش ز غم نیست
همه هستند اما جای من نیست
نمیدانم چه میخواهم ز دنیا
نباشد هیچ در چشمم فریبا
ببین یارب ببین آه و فغانم
نمی آرم غمم را بر زبانم
ولی آخر "رسا" تا کی خموشی؟
در آتش تا به کی باید بجوشی
#گیتی_رسائی

دلداده ام و نصیب من جز غم نیست
این درد برای دل عاشق کم نیست
در سینه ی من اگرچه آشوب به پاست
در خانه ی دل غم تو نامحرم نیست
صدرنگ زدی به من تو در جور و جفا
غیر از تو کسی به درد من مرهم نیست
دیوانگیم ببین که مفتون توام
دانند همه، نیاز بر پرچم نیست
خندید رقیب بر من و حال دلم
غیرت چو برفت این دگر ماتم نیست
آتش زده را جرقه کی ترساند؟
بر صورت گل که قطره چون شبنم نیست
افسوس نمیخورم به عمری که گذشت
سرتاسر عمر ما بجز یک دم نیست
شب تا به سحر خیال تو سوخت مرا
این سوز ز مردن دمادم کم نیست
ای وای "رسا" دلت چه حالی دارد
در چشمِ شکسته دل؛ جهان خرم نیست
#گیتی_رسائی

صد بار دل گرفتی و صد بار داده ام
آخر چرا مرا به رقیبان فروختی؟
#گیتی_رسائی

نگه کردم ولی در آن نگاهم
هراران قصه ی ناگفتنی بود
رخ از من برگرفتی ،لیک دانم
دلت گویای خراب دیگری بود
#گیتی_رسائی

سر به راهت دادم و
در دیده ام بنشاندمت
حال یک آئینه میخواهم
تماشایت کنم
#گیتی_رسائی

لابلای موی تو دل را نهان کردم
ولی
تار مویت خون دل را قطره قطره
میخورد
#گیتی_رسائی

ای دوست
دیده ای که چه سان من در آتشم؟
برخیز
هراس را ز دل خسته ام بگیر
#گیتی_رسائی

گفتم مشکن دل حزینم
عشق تو نوشته بر جبینم
آزرده مکن مرا ازین بیش
بیش از تو زخویشتن غمینم
#گیتی_رسائی

قَدَت سرو و رخت همرنگ مهتاب
پریده آن نگاه تازه از خواب
دو گیسویت سیاهِ شب شکسته
بهر تارش دل صد دلشکسته
لبت شیرین به رنگ ارعوانی
دلم آتش زده ، دانم که دانی
هزاران عشوه باشد در کلامت
اگر مُردَم سرت باشد سلامت
ترا می بینم و آتش به جانم
زدل باشد که آید بر زبانم
نگاهم جز تو درگاهی ندارد
بجز دیدار تو راهی ندارد
نشستم تا تماشایت کنم من
دلم در زیر پایت افکنم من
نمیدانی چه لذت داره مردن
به آن ناز نگاهت دل سپردن
"رسا" دارد هوس تا روز محشر
نباشد لحظه ای بی تو درین دهر
#گیتی_رسائی

نشسته ام به خیالت ، تو ای همیشه ی من
تو میهمان منی روی اشک و دیده ی من
درون تیرگی من ، تو باز میتابی
به نیمه شب چو ببینی تن تکیده ی من
ظهور میکنی ای ماه ، میشود مهتاب
قدم بنه به سراپرده، نو رسیده ی من
تو غرق نوری و من نقش بند تاریکی
تو سرو گونه کجاو ، قد خمیده ی من
به چشم توست هزاران هزار جذبه ی عشق
ز هوش برده مرا این دل رمیده ی من
نشسته ام به تماشای نرگس مستت
چنانکه نیست دگر رنگ بر رخ پریده ی من
هزار بار ترا دیده ام به رویاها
به سینه ام نبود هیچ ،جز دل تپیده ی من
تو آمدی به زمانی و ، رفته ای عمری
چه گویمت ز تن صد بلا کشیده ی من
بیا مرا به تماشا نشان دَمِ آخر
بگو که هست "رسا" بنده ی خریده ی من
#گیتی رسائی

همیشه هم چهره ی مرگ وحشتناک نیست
وقتی زندگی سخت باشد مرگ زیباست
که تناسب معکوسی بین مرگ و زندگیست
زندگی راحت = مرگ وحشتناک
زندگی وحشتناک= مرگ راحت
#گیتی_رسائی

وقتی دردها یکی یکی میان سراغمون
کم کم پشتمون خم میشه بی آنکه
حتی حس کنیم
اما وقتی باهم میان شمشیر
برمیداریم و به جنگشان میرویم
و بیرحمانه تر پشتمان خم میشود
#گیتی_رسائی

دیدی مرا ؛ چراکه تو بستی ربان خویش؟
کردی مرا چو تیر، شدی خود کمان خویش
حالا مــــپرس حال مرا؛ چون خــــــطا بود
برصورتم نگه ، که ببینی خزان خویش
#گیتی_رسائی
امروز ، همیشه روز بدی بود
سالهاست
غمها درون سینه چو گل باز می شود
گلهای درد پر از خارهای سخت
روز تولد من و، پائیز های زرد
این جبر زندگی
چه غلطها نمی کند
از مهرگرم فتادم به خاک سرد
روز تولدمنست
همان روز مرگبار
کو آن قلم که خط بکشم
بر سراسرش
خاکش کنم چنانکه باز نگردد
به زندگی
#گیتی_رسائی

در دل هوسم هست به مرگی آسان
چون نیست دگر برای دردم درمان
بگذشته ام از جهان ،ولی می ترسم
از له شدنم به زیر دستِ همگان
#گیتی_رسائی

تنم پذیرای هر دردیست
نپرسید علت را
گناهم این بود که
زن آفریده شدم
#گیتی_رسائی

گفتی که میزنم به سرت یک گل سپید
اندر خیال دیدمش، آری خیال بود
رفتی که گل بچینی و دیگر نیامدی
مویم سپید گشت و ندیدم گل سپید
#گیتی_رسائی

پروا نکنم ز می فروشی
کین شیوه ی انبیای عشق است
#گیتی_رسائی

یک عمر شراب خورده ، مستی کردم
چون می زدگان ،دراز دستی کردم
بیهوده امید بسته بودم به جهان
از خویش گذشته، می پرستی کردم
#گیتی_رسائی

آتش بزنید، زانکه فریاد زدم
در گوش کسی نه، دردل باد زدم
پیچید صدای ناله ام در دل کوه
آن سان که دوصد طعنه به فرهاد زدم
#گیتی_رسائی

نباشد در جهان سرخوشتر
از من
که بر ابرو نمی آرم
زغم خم
#گیتی_رسائی

گشته ام رنگین کمان درد
با این سرنوشت
تازه بالاجبار باید
صحنه گردانی کنم
#گیتی_رسائی

با یک نگاه
ای دل غافل چه کرده ای؟
این بود ؟
وعده ی دنیای عاشقی؟
#گیتی_رسائی

گفتند عاشقی به خدا میرساندت
گشتیم عاشق و ز خدا هم بریده ایم
#گیتی_رسائی