تجربه سوختن

گلستان غم

خیال دیوانگی

ما کوچگ هستیم

اشک بهانه است

مپرس از من

بدهکار عشق

در بندم هنوز

دلبسته درد

دیگر صدا نیست

آتش گرفتگان زمین

شدم کافر

شدم از جنس خارا

داستان آب و نان

عشق چنینی

جامه ابر و نور

خواب ناز

شدی مار

یارب تو بیا

رضا باش

کجا جوانی کردم

بی خیالش باش

رسم مادری

دل لک زده

زاده ی درد

از یاد مبر

لطف زندگی

مگو چه ها کردی

دوای زخم دل

غم فرجام