عاشقت بودم



زندگی بر دیده ی من غم نشاند
بر دلم نقشی ز شادیها نماند
حال میگوید طلب دارد ز من
لحظه لحظه غم به کام من چکاند
#گیتی_رسائی

یک قطره اشک آمد و
بر دیده ام نشست
گویا که سیل آمدو
پشتم ز غم شکست
#گیتی_رسائی

سکوت کردم و با دیده راز دل گفتم
گمان کنم که نگاهم چو دید روی ترا
نگاه برمن و دل کرد و اشکباران شد
#گیتی_رسائی

ترا دیدم به هر باری، شکستم
تو غم دادی به جای می به دستم
بنوشیدم چو گفتی نوش کن نوش
شده نا مهربان من دیده بستم
#گیتی_رسائی

گشته ام خیاط و میدوزم به هم
تکه های روزهای درد و
هجران و فراغ
زندگی را این چنین
طی میکنم
دیده ام سرود و تنم سردو
جهانم داغِ داغ
#گیتی_رسائی

گفتم دگر عاشقی حرام است
در مسلک عشق ، دیده خام است
دل را ندهم به دست دیده
گویند که دل چو بچه خام است
#گیتی _رسائی

چرا عشقت به چشمانت سپردی؟
چه سودی از چنین کاری تو بردی؟
ندانی مـــــــن چه حالی دارم اکنون
بــــــــــــدین کار ، آبروی دیــده بردی
#گیتی_رسائی