خوشا به حالت

خوش به حالت نازنینم با چنین حالی که داری
بی خبر ار کار دنیا، باکسی کاری نداری
شادمانی ای عزیزم ،کی تودانی حال من را
همچون مرغان بهاری در گذاری یا فراری
دل به دریاداده ای از قید هستی وارهیدی
هرچه می بینی زدینا ،گوئیا اصلا ندیدی
نیستی گویا در این دنیای پست ناهماهنگ
با خودت در هر زمان، چو من نداری تو سر جنگ
روزگارت را به شادی، بی خیالی میکنی سر
کی دلت در کُنج سینه چون کبوتر میکشدپر
داستان عاشقی را شاید از جائی شنیدی؟
از برای خود چنین رنجی به جانت کی خریدی؟
نیست دنیا جز گذر برشام و بر روزو سحرگه
همچو رودی میروی بی سایه و بی درد و در مه
کاش بودی همچو من دیوانه و فارغ ز دنیا
ای"رسا" حسرت بود یکدم چنان بودن در اینجا


























زنی ایرانی هستم . با نام ایرانی گیتی . 
