زمین و آسمانت عشق است

درد است و بلا ، اینکه گمانت عشق است
در عــــــالم جاهــلان ،نشانت عشق است
روزی بـــــــــرسد ز تو نمــاند جز هیچ
آن روز ، زمین و آسمانت عشق است
گیتی رسائی

درد است و بلا ، اینکه گمانت عشق است
در عــــــالم جاهــلان ،نشانت عشق است
روزی بـــــــــرسد ز تو نمــاند جز هیچ
آن روز ، زمین و آسمانت عشق است
گیتی رسائی

برخیز و بیا
آتشِ ، دلسوخته ها بین
این حسرت ِ آخر
که نگاهت به من افتد
به دل ماست
گیتی رسائی

دیدم هرآنچه از تو بدیدم ، عذاب بود
البته آن زمان بگمانم که باب بود
رفتم زدست تاکه رسیدم به ناکجا
فهمیدم عاقبت که خراب اندر خراب بود
گیتی رسائی

درون دیده اشکم شعله ور شد
ازآن حالی که تو دیدی ،بَتَر شد
به خود گفتم، چوگل نازک دلی تو
ولی افسوس در تو بی اثر شد
برو دیگر بریدم دل ، من از تو
که آب از سر گذشت و پرخطرشد
ندارم حسرتی دیگر به دیدار
چو دیدم آتشت برخشک و ترشد
تو قدر مهر را آخر چه دانی؟
نمیدانی چه سان خاکم به سر شد
ندارم دیگر از تو چشم امید
چو دیدن تلخ زهری ، مشک ترشد
"رسا" دل را برید و راه خود رفت
نشاید اشک چون دُّرو گهر شد
گیتی رسائی

از من مپرس حال مرا بعد رفتنت
دیوانگان ز گفتن احوال عاجزند
گیتی رسائی

در سینه ی من درد شده صاحب خانه
از بخت خوشم
خانه ز اغیار تهی بود
گیتی رسائی


بدون بال هم می شود پرواز کرد
به شرط آنکه
هوای پریدن در دلت باشد
گیتی رسائی

با عقل شدم همسفر و ، خیر ندیدم
دیوانه شدم لذت یک عمر ، چشیدم
گیتی رسائی

از جام می و ، ناله ی شبگیر چه حاصل؟؟
ما را دل دیوانه به این راه کشانده
گیتی رسائی

در باغ نرفتم که بَرَم لذت گل را
چون خار گرفتست طراوت ز گلستان
گیتی رسائی


ما را نفرستید به میخانه که مستیم
از دیدن رخسار ِ برافروخته ی یار
گیتی رسائی

هرچند که میرانیم از خویش ندانی
رنگ رخ ما حسرت عشاق جهانست
گیتی رسائی

گفتی که به ما عاشقی و عشق حرام است
ما رفته زخویشیم ، جهان تو به کام است
گیتی رسائی

بیهوده مَکش بر رُخِ خود نقش تمنا
شیادی و، از مار کشیدن خبرم هست
گیتی رسائی

در سینه ی من درد به مانند تُراب است
گویا که مرا از گِلِ مجنون بسرشتند
گیتی رسائی

نشان عشق در ما ، خون دلیهاست
نشان حال دل ، آشفتگیهاست
بخود وابسته ، درد ما نداند
تمام درد ما ، دلبستگیهاست
گیتی رسائی

در حسرت دیدار تو تاکی غزلخوانی کنم ؟
جای رخ تو اشک را در دیده زندانی کنم ؟
هرگز نبردم حاصلی از گفته ی این قصه ها
ایکاش جای عاشقی می شد هوسرانی کنم
سربسته میگویم سخن حتی به گوش خویشتن
زیباترین احساس را ،باید که پنهانی کنم
ماراست تنها یک هوس ،مردن به پای هم نفس
وآن روز را باید ز غم دل را چراغانی کنم
چشم از جهان برچیده ام ،رخت عزاپوشیده ام
خون جای می نوشیده ام ، باید که همخوانی کنم
بازآ ببین حال مرا ، دیوانگیهای مرا
هرجا که باشم هرکجا ، صد کشته قربانی کنم
دل دادگیهای "ر سا" پایان نگیرد با جفا
میسوزد اَر بیند مرا ، حس ِپشیمانی کنم
گیتی رسائی
دریاست درد، تو یک ماهی سیاه
آنجا ز ماه و مه تو نبینی دگر نشان
مُردَست روز ، فقط سایه های محو
ای ماهی سیاه ، تو در لاک خو د بمان
گیتی رسائی

سر باز زدی از من و از عشق ، چه دانی؟
هــــــــرگز نکنم ترک، من این عشق نهانی
مــــــــــن پادشــه مُلــکِ عذابِ دلِ خویشم
این مُلـــــک ندیــــدست به خود فصل خزانی
گیتی رسائی

رَفتیّ و گفته ای نشوی پای سوز من
ای شمع شب فروز من
تو نپرسی ز سوز من
خورشید رفت
شامِ سیه . گشته روز من
گیتی رسائی

در گوشه ی بزمی که نشستیم
تو بودی و، من بودم و، دل بود
بودند همه عاقل و
ما عاشق و غافل
آنروز دلم داشت هوای غزلی ناب
تا بشنود از هر دولبت ،وای چه بی تاب
آن روز نه از لب .زنگاه تو شنیدم
بیدار نگشتم بخدا دیگر از آن خواب
عمریست که گرم است تن همچو غبارم
امید به دیدار تو
هرچند که رویاست
گیتی رسائی

خیالت آمد، آتش بر تنم زد
ســــــیه رنگی ، به جان و برتنم زد
شــــــــدم ناله که تاحالـــــم بــدانی
شدی خنـــــــــــــجر که نیشش برتنم زد
گیتی رسائی

خیالت میروی از خاطر من؟
نخـــــــوانی ســوز من از ظاهر من
مــــــگو چون من ، دلی افــسرده داری
غـــــــــــــزلخوانی نــــــــکن ای شـــــــــاعر من
گیتی رسائی

دلبر نَسِزد جور و جفا پیشه کند
باید که به کار خویش اندیشه کند
ما را به خیال خوش نمودست اینجا
دردیست نهاده تا به جان ریشه کند
گیتی رسائی

دیوانگی ببین ، به خیالم که عاشقم
در غفلتم اسیر، به خیالم که عاشقم
آتش به جان فتاده ندانم رهم زچاه
از خویش غافلم ، به خیالم که عاشقم
گیتی رسائی

بر من مگیر خُرده ، بسی خرد گشته ام
در گیر و دار عاشقی و دل سپردگی
گیتی رسائی

به جای جام می ، غم داده یارب
تو گوئی باز هم کم داده یارب
نهادم پا به دنیای سیاهی
نشان از بی نشانم داده یارب
گیتی رسائی

یکی ساغر، یکی میخانه دار است
یکی عاقل ، یکی دیوانه وار است
میان ِ این و آن من ماندم و من
نمیدانم در اینجا دل چه کار است
گیتی رسائی