تاکی بزنم مُهر به لب ، داغ به سینه؟
ترسم که زگورم برود دود به اعلا
گیتی رسائی
تا به کی باید هوای خانه ی بیگانه داشت ؟
دیده را هامون نمود و ، تیغ اندر سینه داشت؟
تا به کی باید به سیلی رنگ رخ گلگون نمود؟
عشق را انکار کردو ، مُهر در آئینه داشت؟